محمد مهريار

215

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

نام رايج بوده است . چنان كه در خود اين محل ديهى را به نام جندان داريم . « 1 » و گذشته از اين در اطراف كشور نيز به اين نام و تركيبات آن امكنهء بسيارى نامبردار مىباشد ، چون جنداهر ، جندآب ( نيشابور ، تربت‌حيدريه و غيره ) و جندابه ( اصفهان ) و جندق ( معادل جندك تصغير جند ) در نايين و بسيارى ديگر . در زبان فارسى به صورت « كند » و « گند » و « جند » رايج است و مطلوب ، چنان كه كندر ( كرج ، كاشمر ، قزوين ، جيرفت ، بيرجند ، بروجن ، ايرانشهر و بسيارى ديگر ) و كندان و كندانسر و كندال ( كهگيلويه و ماكو ) و كندان ( معادل جندان در دماوند ) و با « گ » فارسى نيز رايج و مطلوب است ؛ چون گندك ( دماوند ، كهگيلويه ) و گندكان ( بيرجند ) و گندز ( نطنز ) و گندى ( زنجان و شاهرود ) و گندوان ( سراب ، سمنان ) و بسيارى ديگر . تا سخن را به پايان نبرده‌ايم از كندلان كه ديهى است در براآن نيز ياد كنيم . امروز اين ديه را كندلون در تداول عامه تلفظ مىكنند و بايد دانست كه ابدا ربطى به كندله و سفال ندارد و صحيح آن كندران است مركب از « كند + ر + ان » و « كند » همان « جند » است كه ذكر آن گذشت و « ر » حرف همبند است در وسط براى سهولت تلفظ و جزء آخر آن علامت نسبت و پسوند . اما تركيب كلمهء جنديج مركب است از « جند + يج » . جزء اول همان است كه به تفصيل ذكر آن گذشت و گفتيم معرب « گند » است و در بسيارى از نامواژه‌ها آمده است و اما « يج » علامت نسبت است و عربى شده « يك » است . چنان كه در واژه‌هاى زنديك معادل زنديق عربى و چهريك معادل چهريق عربى داريم . اين پسوند « يك » در فارسى براى نسبت بسيار به كار مىرود چنان كه از « تار » تاريك ، از « بار » باريك و از « تازى » تازيك معادل تاجيك و بسيارى ديگر از اين قبيل داريم و در همهء آنها جزء آخر « يك » است كه گاهى به « يچ » تبديل مىشود و باز هم نسبت را مىرساند . « يج » به صور مختلف « ايز » ، « ايژ » ، « آز » ، « ايزه » ، « ايجه » و « ايش » هم در مىآيد و اين بحث بسيار دلكش است كه در آن كمتر تحقيق شده است و ما در اينجا مجال بحث آن را به تفصيل نداريم . « 2 » در ميان بند جنديج و بند مروان ، بند ديگرى است كه گلى خوانده مىشود . نام گلى در

--> ( 1 ) - همان . ( 2 ) - ن . ك . به : همين فرهنگ ، ذيل نامواژه‌هاى ايجه ، آز ، علويچه ، ازيران و نامواژه‌هاى اجگرد ، آسنجران ، آشنستان ، آشجرد و غيره .